اول:"خون جگر"
من بودم و دوش و یار سیمین تن من
جمعی به نشاط و عیش پیرامن من
ایشان همه صبحدم پراکنده شدند
جز خون جگر که ماند بر پیراهن من./
******
دوم:"کوی یار"
از دیدن گل مرا غرض روی تو بود
و زقامت سرو قد دلجوی تو بود
از سیر چمن مراد من کوی تو بود
یعنی که همیشه خاطرم سوی توبود./
******
سوم:"غم یار"
پیوسته به دل بار غم یار کشم
دزدیده همه منت دلدار کشم
جانم به لب آمد وتن از غم کاهید
اینها همه از دوری دلدار کشم./
******
چهارم:"شیون کن"
در آب نشسته تشنه خلقی دارم 
افکنده به زیر خویش دلقی دارم
گویند کسی نیست مرا در غربت
گرینده به شهر خویش خلقی دارم./

فقیر مهدی سلماآ