تبلیغات
سایت استقلال,اخبار روز باتصویر
لینکدونی

بازی سیزدهم لیگ استقلال 2 صمد مرفاوی8 صادق ورمزیار15 پیروزی 0 ورزشگاه: آزادی داور: احمد ابهران

تماشاگر: 65 هزارنفر ترکیب استقلال(2-5-3 )

                       

مهدی فنونی زاده-رضا حسن زاده-امیرموسوی نیا-صمد مرفاوی-مسعود غفوریهای اصل-احمدرضا عابدزاده

عباس سرخاب-میرشاد ماجدی-صادق ورمزیار-شاهرخ بیانی-شاهین بیانی*

بازیکنان جایگزین:

جعفرمختاری فر دقیقه 82 بجای عباس سرخاب

امیرهاشمی مقدم دقیقه 85 بجای ماجدی

ذخیره ها:

حمید بابازاده-خسرو پارسا- عبدالعلی چنگیز

سرمربی: منصور پورحیدری/


باسلام .

قشنگ یادم هست توی سایت استقلال تهران یک موضوع ومطلبی بود بااین مضمون که

فلان روزقبل درچنین روزی.... که واقعا زیبابودمخصوصا برای ما که خاطراتمان یواش یواش

داره گردوغبار پیری روش میشینه وفراموشی  هم که بی بروبرگد بهش کمک میکنه.

خلاصه غرض ازگفتن این صحبتها این بود که توی سایت کانون هواداران استقلال یک عکس

دیدم که متعلق به بیست ودوسال قبل بود وبازی استقلال با پرسپولیس .

یک نگاه که به اعضای تیم انداختم ناگهان غمی بزرگ به دلم چنگ زد خداوکیلی اینو بی ریا میگم

 وقتی عکس وهیکل مهدی گوریل رودیدم ((مهدی فنونی زاده))یاد اون ارپی جی هفت هایی افتادم که محمدالدعایه


دوازه بان که چه عرض کنم میمون جهنده بود و واقعا سخت گل میخورداقامهدی باشوت چهل متری محمدالدعایه را میبچسبند به توردروازه !!!

خداوکیلی چه شوتهایی میزد که اگه میخوردبه کسی بی وبروبرگرد بیمارستانی میشد......حالا که میبینمش

 البته پارسال یا پیرارسال بود توی برنامه نود بور یا ورزش از شبکهدو حسابی ازبین رفته وغول اعتیاد بدجوری زمینش زده بود

 این را بایدحتما بگم که واقعا هیچکس به غیر ازدودواعتیاد نمیتونست زمینش بزنه .حالا الحمدالله بچه ها ی قدیمی

 دور وبرش راگرفته اند وسالم وپاک زندگی میکنه .


داشتم میگفتم به عکس که نگاه کردم یکی دیگه از قدر قدرتهای استقلال را دیدم که متاسفانه الان هیچ خبری ازش نیست و

باکمال حسرت وافسوس همچنان درچنگال غول مواد گرفتاره اره صحبت ازشاهین بیانی کاپیتان ومدافع مستحکم استقلال

 عزیزمون هست فقط میتونیم ازته دل برای نجاتش دعا کنیم وازخداوند بخواهیم دوباره نیرویی بهش بده تابتونه ازجایش بلندبشه

وهمون شاهین بلندپرواز ابی پوشان بشه .

عکس میرشادماجدی سرپرست کنونی تیم واحمدعابدزاده اقا صمد مرفاوی بااون ضربه های سر بی نظیرش صادق خان ورمزیار

 بازیکنی که من اصلابه یادندارم پنالتی هایش را گل نکرده باشه ویارضا حسن زاده جوان رعنا ان روزهای تیم ملی وگل ضربه سرش به

ژاپن که فراموش شدنی نیست دوتا برادر دویار همیشگی یکی هافبکی تمام عیار ودیگری مدافعی کم نظیر که دریک واقعه

 بی نظیر فوتبالی  اتفاقی افتاد که گفتنش خالی ازلطف نیست بازی باعربستان بود ومرحله نیمه نهایی بازیها

هم درسنگاپور برگزار میشد توی جریان بازی یک گل زیبا وعالی شاهرخ بیانی به ثمر میرساند وما را امیدوار به قهرمانی

چون دران سال فقط عربستان واقعا میتونست جلوی مارابگیرد.بازی تادقیقه هشتادونه  همچنان یک برصفر به نفع ما

 باگل شاهرخ بود که یک سانتر معمولی از عربها ودفع ناقص ازشاهین باعث شد درغفلت عابدزاده بازی

 یک بریک بشه و به وقت اضافه وپنالتی وباختن وغیره.

وای داشت یادم میرفت عباس اقای سرخاب این غیورمردمینابی که یکی از رکوردهایش زدن سریعترین  گل

به پرسپولیسیهاست .مسعودغفوری اصل بازیکن خوبی بو
د ولی تداوم نداشت امیر موسوی نیا هم بچه محل

وکرجی بود زیاد نموند وبه خیانت پیشه گان پیوست وسرخ پوش شد.

منصورخان پورحی
دری هم از زمانهای قدیم وبه محض خداحافظی ازبازیگری به جرگه مربیان پیوست ودرانزمان

سرمربی استقلال بو
د.

عکس بچه خاک پاک اصفهان با اون لهجه ی شیرین اصفهونیش توی این عکس خالیه ولی

خوب کسانی که هم سن وسال من هستن
د یدشونه که عبدالعلی چنگیز یعنی قیچی برگردون

وحرکت نمایشی که البته
در همون سال ازبازیگری خداحافظی نمود وبه امارات رفت ومربی

 واستع
دادیاب باشگاه های اونور اب شد.اخه ماها قدرش ا ندونستیم.


بابک استقلالی



طبقه بندی: بیوگرافی پیشکسوتان،
برچسب ها: استعداد، استقلال تهران، سایت استقلال تهران، باشگاه استقلال، موادمخدر، خاطره، تجدید، >


Delicious Save this on Delicious Bookmark and Share
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 08:49 ب.ظ ] [ بابک استقلالی ]
مصاحبه تمام شد.گفت شما که چیزی نخوردید.گفتیم خیلی ممنون.بعد تا دم در آمد.محسن رفت یک طرف.من هم رفتم یک طرف.ده دقیقه پیاده رفتم.یادم افتاد کیفم را خانه ناصرخان جا گذاشته ام.توی کیفم هم حالا چیزی نبود.نمی دانم چرا بخاطر چهار تا برگه سپید و دو تا خودکار کیف این طرف و ان طرف می بردم.

ناصرحجازی

به گزارش جهان کامران نجف زاده در وبلاگ خود نوشت :در روزهایی که زندگی اینطور قازان قورتکی نشده بود،یادداشتی نوشتم در نقد اسطوره آبی ها.سیزده سال پیش.ناصرخان خواند. شاکی شد.

وقتی بچه ها زنگ زدند طبق معمول برای مصاحبه بعد از بازی ،جواب نداده بود.گفته بود :"چی بود این مطلب؟کیه این نجف زاده؟".
چند روز که گذشت لابد بی خیال شد که قبول کرد یک مصاحبه رودررو با کیهان ورزشی داشته باشد.
"محسن خمارلو"،استقلالی دو آتشه ای بود.گفت :کامران هماهنگ کردم ولی نگفتم تو نجف زاده ای!گفتم:"خب حالا چکار کنیم؟"...گفت:ناصرخان که چهره ات را ندیده.گفتم با آقای "کامرانی!"می آییم.
حجازی

برای یک روزنامه نگار ورزشی مصاحبه زیرپوستی با علی پروین یا ناصر حجازی آنقدر جذاب هست که حالا به چنین شیطنتی هم راضی شود.روز قرارکشان کشان خودمان را کشیدیم تا دم خانه شان.یک خانه ویلایی بعد از اینکه از مقابل پارک گذشتیم و سربالایی خفنی را رد کردیم.ناصر خان که نشست روبروی ما،انگار در هچل عجیبی گیر کرده بودم.

گفتم محسن من الان اعتراف می کنم.گفت:"جان مادرت بی خیال شو...قاط می زنه ها"!
یک کمی همینجوری که داشت سیگار می کشید نگاهش کردم.می خواستم ببینم چه جور است که هواداران نیچه و سهراب و حتی ذبیح درشکه چی و قیصر هم دوستش دارند.هی سیگار می کشید.یک جایی یاد مادر افتاد چشم هایش پر شد و خالی نشد.
تا آمدیم مصاحبه را شروع کنیم از "مرگ"گفت.

حجازی

*شما چرا قبل از شروع مصاحبه از مرگ صحبت کردید؟

ـــ مرگ برای همه هست. به خدا قسم من از مرگ نمی ترسم. الان همه کارهایم را کرده ام. بچه هایم سروسامان گرفته اند. اگر هم بمیرم دیگر خیالم راحت است. راضی ام به رضای خدا.

*گفتید بچه ها... از آن پدرهایی بودید که دوست دارند بچه شان پسر باشد؟

ـــ بله! من دوست داشتم پسر باشد. حتی به همسرم گفتم اگر پسر نباشد طلاقت می دهم که همسرم هم طفلکی کلی گریه کرد. ولی بعدها فهمیدم دختر یا پسر تفاوتی ندارد.

*بعد چرا اسم پسرتان را گذاشتید آتیلا؟

ـــ من یک زمانی فیلمی دیدم به نام آتیلا که خیلی از آن خوشم آمد. دوست داشتم پسرم جنگجو و قوی شود.

اتیلا وناصرحجازی

*اما خیلی در زمین بر عکس نامش ترسو بازی می کرد...

ـــ درست است. حق داری. یک بار برداشتم بردمش خانه محمد پارسا. تعریف کردم این بلند شد سر بزند و افتاد زمین. همین رویش تاثیر گذاشت وگرنه می شد نترس و سرزن بماند.
*شما دیکتاتور هستید؟

ـــ هر جا نظم و انضباط باشد کار به خوبی پیش می رود و با سرعت انجام می شود ولی بی نظمی اگر باشد هیچ چیز نداریم.



*آتیلا وقتی عاشق شد به شما گفت یا نه؟

ـــ بله ولی به مادرش بیش از من نزدیک است. به من هم مرتب می آمد می گفت می خواهم ازدواج کنم و من به شوخی اذیتش می کردم.

*یک زمانی مد بود همه با گرمکن می نشستند روی نیمکت...

ـــ من با کت و شلوار می آیم. الان هم خیلی ها دیگر فهمیده اند این کار جالبی نیست.

*همیشه قراردادهای شما سنگین بوده...

ـــ خوب کار می کنم و پول خوب می گیرم. من با شوخی مخالفم. زندگی شوخی نیست. همان اول می گویم قرارداد را بیاورید. این را می خواهم و آن را نمی خواهم. همین است که با من نمی سازند.

حجازی

*الان اوضاع مالی تان چطور است؟

ـــ من نه پولدار پولدارم مثل دایی و نه فقیر فقیر. وسط بودن از همه چیز بهتر است.

*شما در این سالها هیچ گلری را دیدید که یاد جوانی تان بیفتید؟


ـــ نه. ندیدم.



*چقدر به شیک پوشی و خوش تیپ بودنتان اهمیت می دهید؟

ـــ خیلی. وقتی بازیکن می بیند مربی اش تر و تمیز است روی او هم تاثیر گذار است.

*مردم شما را دوست دارند...

ـــ بعضی ها می گویند تو همچین دروازه بانی نبودی که اینقدر معروف شوی و مردم دوستت داشته باشند. من می گویم شما روزهای سخت مرا ندیدید که ۱۵ ساله بودم برای رفتن به سر تمرین در میدان خراسان یک نان بربری می گرفتم دستم و پیاده می رفتم. وسط گل و برف چقدر تمرین کردم. حتی در دوران مربیگری هم واقعا زجر کشیدم. بارها رسیده ام تا لبه پرتگاه و خدا مرا نگه داشته. یک نفر آن بالا هوای من را دارد. الان می بینم تا پلک زدم جوانی رفت ولی توکلم به خداست. او دستی بالای همه دست هاست.

حجازی

مصاحبه تمام شد.گفت شما که چیزی نخوردید.گفتیم خیلی ممنون.بعد تا دم در آمد.محسن رفت یک طرف.من هم رفتم یک طرف.ده دقیقه پیاده رفتم.یادم افتاد کیفم را خانه ناصرخان جا گذاشته ام.توی کیفم هم حالا چیزی نبود.نمی دانم چرا بخاطر چهار تا برگه سپید و دو تا خودکار کیف این طرف و ان طرف می بردم.
تا زنگ خانه را زدم درب را باز کردند.وارد حیاط شدم همسر ناصر خان کیف بدست امد دم در با لبخندی بر لب.آمدم بیرون دیدم آقای حجازی سوار ماشین،بوق می زند.


*"کدام طرف میری؟"
-ممنون.بارون می زنه می خوام یک کم قدم بزنم.

*خلاصه من می رم سمت ورزشگاه انقلاب...
-ممنون.فقط خواستم یک نکته ای بگم ناصرخان...اون یادداشت رو من نوشتم.
یک کمی مکث کرد.
*کدوم یادداشت؟
-همون که شما ناراحت شدید.من کامران نجف زاده ام.
بعد آب دهانم را قورت دادم و کمی گرخیدم و گفتم فوقش هم به قول محسن اگر قاط بزند مصاحبه را که گرفته ام.
خندیدو گفت:
*"مهم نیست.بیا سوار شو برسونمت."
گفتم ممنون.برایتان تیتر می زنم "تا پلک زدم،جوانی رفت."


حجازی



طبقه بندی: بیوگرافی پیشکسوتان،
برچسب ها: استقلال تهران، بابک استقلالی، سایت رسمی استقلال تهران، سایت باشگاه استقلال، ناصرحجازی، پیشکسوت، محبوب، معروف، مشهور، خوش تیپ، خوش لباس، مهربان، دروازه بان قرن اسیا، بهترین درایران، گلراول تیم ملی، خاطره، >


Delicious Save this on Delicious Bookmark and Share
[ سه شنبه 2 خرداد 1391 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ بابک استقلالی ]

برهانی: خاطرات خوبی از ازبکستان دارم/ مطمئن

 باشید نسف را شکست می‌دهیم

مهاجم تیم فوتبال استقلال گفت: امیدوارم در بازی فردا مقابل نسف قارشی ازبکستان بتوانیم با ارائه

یک بازی خوب سه امتیاز را به دست آوریم.

به گزارش سرویس ورزشی برنا، آرش برهانی که در نشست خبری پیش از بازی مقابل نسف‌قارسی شرکت کرده بود، اظهار داشت: فردا بازی سختی داریم. نسف تیم خوبی است که به نظرم جایگاهش رده چهارم جدول نیست. من امیدوارم در بازی فردا بتوانیم با ارائه یک بازی خوب سه امتیاز را به دست آوریم.

خبرنگاری از برهانی پرسید که مقابل تیم‌های ازبکی خوب گلزنی می‌کنید که برهانی پاسخ داد: خاطرات خوبی از ازبکستان دارم؛ چرا که هم در جام‌باشگاه‌ها مقابل تیم‌های ازبکی گلزنی کرده‌ام و هم با تیم‌ملی امید. نسف هم در آزادی بازی دفاعی را ارائه داد، اما اینجا مطمئن باشید 3 امتیاز مال ماست.




طبقه بندی: جام باشگاههای آسیا،
برچسب ها: ارش برهانی، فوروارد، استقلال تهران، سایت رسمی استقلال تهران، بابک استقلالی، بازی دفاعی، بازی هجومی، سایت استقلال، گلزنی، خاطره، خاطره خوب، ازبکستان، >


Delicious Save this on Delicious Bookmark and Share
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 12:24 ب.ظ ] [ بابک استقلالی ]
به گزارش سایت رسمی باشگاه استقلال ،علی فتح‌اله‌زاده به یکی از ناب‌ترین و خاص‌‌ترین خاطره‌های حضورش در استقلال می‌پردازد و به تابلویی از باور و خلوص و ایمان و توسل اشاره می‌کند که اشک را بر چهره جاری می‌سازد.
فتح‌اله‌زاده به خبرگزاری برنا گفته است: خیلی‌ها هنوز ناصر حجازی را خوب نمی‌شناسند؛ در زندگی‌ام مثل این مرد کمتر دیده‌ام؛ آدمی که مثل آیینه است و ذره‌ای ناخالصی ندارد.


طی سال‌هایی که در کنار هم کار کردیم؛ همواره از صداقت او لذت برده‌ام و به جرأت می‌گویم وقتی با ناصر حجازی کار می‌کنم، می‌دانم در تیم چه می‌گذرد و مطمئن هستم هر چه هست همانی است که در ظاهر نشان می‌دهد. او و کارهایش پشت و رو ندارد فقط یکرنگی...
فتح‌اله‌زاده حکایت جالبی از قبل تعریف می‌کند: با استقلال در جام باشگاه‌های آسیا حاضر بودیم؛ در عراق بازی داشتیم و 2 روز بعد وقتی تیم به تهران برگشت برخی‌ها در بوق کردند که ناصر حجازی به همراه اعضای تیم در حرمین مطهر امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع) حاضر نشده و زیارت نکرده است،


اما من که یک صحنه جالب را دیده بودم نمی‌توانستم نامردی عده‌ای را تحمل کنم. یک شب به تنهایی به حرم مطهر حضرت ابوالفضل (ع) رفتم و دیدم در گوشه‌ای، ناصرخان به ضریح مطهر چسبیده است و دعا می‌خواند و اشک می‌ریزد؛ دستم را روی شانه‌اش گذاشتم، با تعجب به من نگاه کرد؛ انتظار نداشت کسی او را ببیند، من هم او را بوسیدم و گفتم: قبول باشه ناصرخان.



طبقه بندی: اخبار روز باشگاه، بیوگرافی پیشکسوتان،
برچسب ها: ناصرحجازی، حضرت ابوالفضل، کربلا، استقلال تهران، بابک استقلالی، فتح اله زاده، زیارت، خاطره، اشک، خالص، حکایت، صداقت، عراق، جام باشگاه های اسیاتهران، حرمین، امام حسین، حضرت عباس، >


Delicious Save this on Delicious Bookmark and Share
[ دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 ] [ 02:24 ب.ظ ] [ بابک استقلالی ]
درباره وبلاگ

دراین وبلاگ سعی شده تا بتوانیم کلیه اخبارهای ورزشی ایران وجهان علی الخصوص فوتبال وبطوراخص استقلال تهران وتیم ملی ازمتن تاحاشیه هایش راپوشش خبری بدهیم
نظر سنجی
  • سلام.به نظرشماهوادارواقعی که درهرشرایط فقط استقلال برایت مهمه آیاداش علی منصوریان توانایی رساندن استقلال رابه صدر یاحداقل جام باشگاه ها میرساند.یعنی میتوان بهش اعتمادکرد یانه؟


  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :













    در این وبلاگ
    در كل اینترنت